مارلون براندو

مارلون براندو ستوده شده‌ترین بازیگر تاریخ سینمای قرن بیستم جهان است.

این هنرپیشه آمریکایی، پیش‌کسوت سبک معروف «متد اکتینگ» بود که بلافاصله پس از او بازیگرانی مانند جیمز دین و مونتگومری کلیفت و سال‌ها بعد پل نیومن، داستین هافمن، آل پاچینو، رابرت دنیرو و جک نیکلسون با درخشش خود این سبک را در سینمای آمریکا تثبیت کردند.

مارلون براندو - Marlon Brando

مارلون براندو یکی از تأثیرگذارترین بازیگران تاریخ سینما است. بسیاری بهترین نقش او را ویتو کورلئونه در پدرخوانده می‌دانند.

براندو توسط موسسه فیلم آمریكایی به عنوان چهارمین ستاره برتر فیلم در بین ستارگان مرد فیلم كه در سال 1950 و سالهای قبل از آن ساخته شده بودند، قرار گرفت . وی یكی از تنها شش بازیگری بود كه در سال 1999 توسط مجله تایم در فهرست 100 نفر از مهمترین افراد قرن قرار گرفت. در این لیست، همچنین براندو به عنوان "بازیگر قرن" معرفی شد.

اوایل زندگی

براندو در 3 آوریل 1924 در اوماها ، نبراسكا به دنیا آمد. او دو خواهر بزرگتر داشت. اجداد او آلمانی ، هلندی ، انگلیسی و ایرلندی بودند . جد او، یوهان ویلهلم براندو، در اوایل 1700s از آلمان به نیویورک مهاجرت کرد. او همچنین از نوادگان لوئیس دوبوسی ، فرانسوی است که حدود سال 1660 به نیویورک آمد.

مادرش ، معروف به ددی، در زمان خود رفتار غیر متعارفی داشت. او سیگار می کشید و شلوار می پوشید. خودش که یک بازیگر زن و یک مدیر تئاتر است، با این حال ، او یک الکلی بود. براندو در زندگینامه خود، هنگام نوشتن درباره مادرش ابراز ناراحتی کرد: "اضطراب ناشی از نوشیدن او این بود که او ترجیح می داد که مست شود تا از ما مراقبت کند." 

مارلون براندو دشمنی بیشتری نسبت به پدر خود داشت و اظهار داشت: "من پسر او بودم اما هیچ کاری برای من انجام نداد تا از او راضی باشم و حتی به او علاقه ای نداشتم. در حدود سال 1930 ، والدین براندو به ایلینویز نقل مکان کردند و در سال 1935 هنگامی که براندو 11 ساله بود، از هم جدا شدند. مادرش سه فرزندش را به سانتا آنا، کالیفرنیا برد و در آنجا با مادرش زندگی کرد. سال 1937، والدین براندو آشتی کردند و  به مزرعه ای در لیبرتیویل، ایلینویز ، یک شهر کوچک در شمال شیکاگو نقل مکان کردند.

براندو که لقب کودکی اش "جوانه" بود، می توانست براحتی تقلید کند. وی در سال 1973 با پسر همسایه شان، والی کاکس آشنا شد و این دو نزدیک ترین دوستی را تا زمان مرگ کاکس داشتند. خواهرش جوسلین، اولین فرزند از خانواده بود که حرفه بازیگری را دنبال کرد و به تحصیل در آکادمی هنرهای نمایشی آمریکا در شهر نیویورک پرداخت . او سپس در برادوی، در فیلم و تلویزیون ظاهر شد.

براندو در مدرسه، به دلیل سوار شدن موتور سیکلت خود در راهروها از دبیرستان لیبرتیویل اخراج شد .

وی به آکادمی نظامی شاتاک در مینسوتا اعزام شد، جایی که پدرش قبلا در آن تحصیل کرده بود. براندو در تئاتر عالی بود و در مدرسه هم خوب عمل کرد. در پایان سال 1943 وی به دلیل عدم توافق با سرهنگ ارتش بازدید کننده در طول مانور ، تحت محاکمه قرار گرفت و سپس از دانشکده اخراج شد. هر چند سال بعد دوباره دعوت شد، اما تصمیم گرفت تا دبیرستان را ترک کند. براندو به عنوان یک کارگر تابستانی حفارکننده که توسط پدرش ترتیب داده شده بود کار می کرد.

نیویورک و بازیگری

مارلون براندو تصمیم گرفت که خواهران خود را به نیویورک ببرد و در دانشکده حرفه ای تئاتر بال آمریکا، با کارگردان شهیر آلمانی و مبدع تئاتر روایی، اروین پیسکاتور، تحصیل کند. براندو در نیویورک وارد حرفه بازیگری شد و در آنجا بود که پذیرفته شد و مورد انتقاد قرار نگرفت. در زندگی او این اولین باری بود که چیزهای خوبی در مورد خودش شنید.

استلا آدلربراندو دانش آموز مشتاق و طرفدار استلا آدلر بود که از او تکنیک های سیستم استانیسلاوسکی را آموخت . این تکنیک بازیگر را ترغیب به کشف هر دو جنبه داخلی و خارجی می کند تا کاملاً شخصیتی که به تصویر کشیده شده را درک کند. در متد اکتینگ هنرمند خود را به جای کاراکتر داستان قرار می‌دهد و مدتی با آن زندگی می‌کند برای مثال برای بازی در نقش یک بی خانمان چند روزی با بیخانمان‌ها زندگی میکنندِ شیوهٔ متد توسط لی استراسبرگ و استلا ادلر در اکتور استودیو بنیان نهاده شد. 

بینش و حس واقع گرایی قابل توجه براندو از اوایل مشهود بود. آدلر اظهار داشت که هنگام تدریس، به دانش آموزان کلاس دستور داده بود که مانند مرغ رفتار کنند، و اضافه کرد که یک بمب هسته ای قرار است روی آنها بیفتد. بیشتر دانش آموزان کلاس به صورت وحشیانه به هم می چسبیدند و می دویدند، اما براندو به آرامی نشسته بود و تظاهر  می کرد تخم میگذارد. آدلر در پاسخ به این سؤال كه چرا وی اینگونه واكنش نشان داده است ، گفت: "من مرغ هستم ، من درباره بمب ها چه می دانم؟ 

مارلون براندو اولین کسی بود که رویکردی طبیعی در بازیگری را به ارمغان آورد. طبق گفته داستین هافمن، براندو اغلب در مورد تعطیلات آخر هفته خود با افراد دوربین و بازیگران دیگر صحبت می کرد. در مستند "به من گوش کن مارلون" که در سال 2015 از زندگی او ساخته شد بیان می کرد : 

بازیگران مانند غلات صبحانه هستند ، به این معنی که قابل پیش بینی هستند. منتقدان بعداً گفتند که این مشکل براندو بود، اما بازیگرانی که موافق کار او بودند می گفتند این فقط بخشی از تکنیک او است.

مارلون براندو بهترین بازیگر تاریخ سینما

این بازیگر آمریکایی در بین بسیاری از علاقه‌مندان به سینما و منتقدان به عنوان «بهترین بازیگر تاریخ سینما» شناخته می‌شود. آنچنان که خودش بیان کرده هرگز فکر نمی‌کرده در جهان سینما به چنین شهرتی برسد و می‌گوید:

همه‌چیز اتفاقی شد، اگر خوش شانس نمی‌بودم و بازیگر نمی‌شدم، معلوم نیست که قرار بود سر از کجا دربیاورم. احتمالاً یک شیاد و کلاهبردار می‌شدم. کلاهبردار خوبی می‌شدم.

او در دوران نوجوانی به اجبار پدر وارد آکادمی نظامی شد، ولی آن را نیمه تمام گذاشت.

مارلون براندو در جوانی

بعدها به آکادمی بازیگری استلا آدلر (زنی که تاکنون یکی از بزرگترین استادان بازیگری مخصوصاً در رشته تئاتر شناخته می‌شود) رفت و سپس به تئاتر برادوی راه‌یافت.

در واقع بیشتر بازیگران بزرگ هالیوود مدتی را در تئاتر برادوی کار کردهٰ‌اند. با نمایش تئاتری اتوبوسی به نام هوس که بعدها در فیلم آن را نیز نقش‌آفرینی کرد نامش سر زبان‌ها افتاد.

همچنین بنا به گفته خودش نقدهایی که بعد از تئاتر اتوبوسی به نام هوس در روزنامه‌ها نوشته شد یکی از دلایلی است که او در تمام عمر خود رابطهٔ خوبی با روزنامه‌ها و مجلات نداشت، روزنامه‌ها در مورد این نمایش که مارلون در آن نقش یک مرد بی‌احساس و وحشی را بازی می‌کرد نوشته بودند که مارلون براندو در حقیقت شخصیت خود را در این نمایش به صحنه برده‌است.

مارلون براندو بعد از سه سال پیایی بازی در نمایش تئاتر اتوبوسی به نام هوس بالاخره قراردادهایی با کمپانی‌های سازنده فیلم نوشت و در اولین فیلم سینمایی‌اش به نام مردان که در آن نقش یک سرباز معلول را بازی می‌کرد ظاهر شد.

او خیلی زودتر از هر کسی در جهان سینما راه خود را به سوی ترقی و شهرت باز کرد و طی سال‌ها نقش‌آفرینی در مقابل دوربین همیشه به سلطان صحنه‌ها مشهور بود.

هنگام اعلام خبر مرگ براندو در ۸۰ سالگی، کمتر کسی در اعطای لقب بزرگ ترین بازیگر همه زمان ها به او خست به خرج داد. این قابل انکار نبود.

هر چه باشد او بازیگری است که نقش دن کورلئونه را چنان بازی کرده است که نسل هایی هم که با براندو و فیلم هایش آشنا نیستند، پدرخوانده ها را در انگاره او بازشناسی می کنند.

در روز مرگ او کسی نوشت براندو در سپهر سینما چنان وزنی داشت که با از میان رفتن او همه جا به جا می شوند و یک مرتبه ارتقا پیدا می کنند.

مارلون براندو در فیلم پدرخوانده

اگر این مقام براندو به همه فرصت داد، و برخی را مجبور می کرد، که در روز مرگ او چیزی بگویند، اما همین مقام اظهار نظر در باره شخصیت و زندگی براندو را برای خیلی ها دشوار کرد.

بازیگری صاحب سبک

برخی بر هنر او در بازیگری متمرکز شدند. دون کورلئونه، که به تازگی به عنوان بزرگترین نقش تاریخ سینما انتخاب شد، محصول سبکی از بازیگری بود که در آن هنرپیشه باید به کاراکتر خود تبدیل می شد.

قبل از آن هنرپیشگان نقش خود را تر و تمیز بازی می کردند.

متد، مکتبی که استلا آدلر و لی استراسبورگ بعد از جنگ جهانی دوم در مدرسه بازیگران نیویورک بنیان گذاردند از هنرپیشه می خواست در نقش خود زندگی کند، احساسی که هنرپیشه روی پرده به نمایش می گذاشت نباید ساختگی باشد.

بازیگر باید خود به کاراکتری که بازی می کرد تبدیل شود تا با تماشاگر صادق باشد. این مکتب می خواست به بازیگری شماتیک به سبک اسپنسر تریسی خاتمه دهد، و مارلون براندو که در این مکتب آموزش دید ثابت کرد که نابغه ترین شاگرد این مکتب است و این کار را کرد.

مارلون براندو در فیلم Godfather

بی تردید او سرمشق یک ردیف هنرپیشگانی است که سینمای آمریکا علیرغم سیطره فضای هالیوودی بر آن، به کمک آن ها ارزش عمیق هنری پیدا می کند.

پل نیومن ، وارن بیتی ، جک نیکلسون، رابرت دونیرو، آل پاچینو، شون پن و بسیاری از دیگر از هنرپیشگان هالیوود تاثیر عمیق مارلون براندو را بر کار خود انکار نمی کنند، به طوری که گفته شده است بعد از براندو در آمریکا هیچ بازیگر بزرگی به وجود نیامده که به نحوی در مسیری که او در بازیگری باز کرد حرکت نکرده باشد.

فیلم هایی چون اتوبوسی به نام هوس ۱۹۵۱، وحشی ۱۹۵۳، در بارانداز، ۱۹۵۴، پدر خوانده ۱۹۷۲ سال ها توسط شاگردان مدارس بازیگری دیده خواهد شد و منبع الهام آن ها خواهد بود.

پس از مرگ مارلون براندو عده ای هم در زندگی شخصی او در جستجوی رسوایی ها برآمدند و شرح هنر او را با چاشنی “سخن چینی” ها “جذاب “کردند.

این نوع چاشنی ها هم در زندگی او کم نبود: مادر میخواره، پدر هوس باز، مشروب، زن های زندگی خودش،چاقی مفرط اش، اندوه و در هم شکستگی اواخر عمرش، رفتارش، زندگی اش با مستخدم بومی سرخ پوستش و سه بچه ای که از او داشت و مرافعات و جنجال های بعد از آن، محاکمه پر سر و صدای پسرش که معشوق خواهرش را کشته بود.

مارلون براندو در نقش دن ویتو کورلئونه

در واقع حالا بعد از مرگش معلوم شده همین محاکمه پسر ، که او در باره آن گفته بود تمام تلاشم را کردم تا پدر خوبی باشم، ۵ میلیون دلار برای او آب خورده بود. دعاوی همسر سابقش با ۶۵ میلیون دلار هزینه و هزینه نگهداری ملکی که در جزیره تاهیتی خریده بود و گفته است خاکستر جسدش را در آن جا بریزند، او را به شدت دچار مشکلات مالی کرده بود که می تواند برای بازماندگانش دردسر شود.

او در اواخر عمر با ۲۰۰۰ دلار حقوق بازنشستگی که از دولت و ۵۰۰۰ دلار حقوق بازنشستگی که از اتحادیه هنرپیشگان می گرفت زندگی می کرد و مخارج ملکش را می داد.

خود مارلون براندو در باره این نوع رسوایی ها و سخن چینی ها گفته بود:

خوب، عشق بازی کردم، مشروب خوردم، کار کردم، هیچ کدام این ها اهمیت ندارد.

و در واقع در ده سال اخیر به هر تلاشی دست می زد تا زندگی خصوصی اش را از زیر نور پروژکتورها خارج کند و اکنون معلوم شده است که وصیت کرده است جزییات آخرین ساعات زندگی اش و ترتیبات و مراسم دفن و کفن اش را که به دوست و همسایه اش، جک نیکلسون ، هنرپیشه معروف دیگر هالیوود سپرده، از دسترس رسانه ها دور نگه دارند.

فیلم پدرخوانده با بازی مارلون براندو

اما براندو جدا از زندگی خصوصی و هنری اش یک زندگی اجتماعی داشت که هنگام مرگ اش کمتر زیر نور رسانه ها قرار گرفت، حداقل رسانه های بزرگ.

بی بی سی در کنار شرحی از زندگی هنری و رسوایی های شخصی، با پیچی در شرح واقعیت یادی هم از این کرد که براندو به نشانه اعتراض به نوع به تصویر کشیدن سرخپوستها درهالیوود، از پذیرفتن دومین جایزه اسکارش برای پدر خوانده سر باز زد و به جای خود یک دختر سرخپوست را برای گرفتن جایزه به روی صحنه فرستاد.

گاردین در سرمقاله ای او را ” ستیزه جو ” خواند و مفسر آبزرور نوشت:

این باید برای براندو- که از حقوق مدنی و محیط زیست دفاع می کرد- دردناک باشد که جرج بوش در میان تجلیل کنندگان اوقرار بگیرد و بگوید با مرگ مارلون براندو آمریکا یک هنر مند بزرگ روی صحنه و پرده را از دست داده است.

ولی مارلون براندو بیش از این به گردن آمریکا حق دارد.

البته نه در زندگی خصوصی هاله ای از تقدس دور سرداشت و نه قهرمان کوه کن و افتخارآفرین میدان رزم بود، فقط یک شهروند ساده با خطاها و محاسن عادی و پستی و بلندی ها ی معمولی در زندگی که با احساس مسوولیت در برابر وظایف اجتماعی، و با شجاعت مدنی در دفاع از حقوق شهروندی و مدنی ومقابله با سیاست های نادرست داخلی و خارجی کشورش نقش خود را بازی کرد و دموکراسی و آزادی در آمریکا که نیروهای واپس گرا در این کشور اول در مقابل آن مقاومت می کنند و بعد به آن فخر می فروشند، محصول همین احساس مسوولیت شهروندانی چون اوست. و بنا براین در وداع با براندو حتما باید از این چهره براندو یاد کرد و سهم خود را در تجلیل و سپاس از او ایفا نمود .

مارلون براندو بهترین بازیگر تاریخ سینما

مارلون براندو از جمله اولین کسانی است که نخستین جرقه های جنبش مدنی دهه ۶۰ آمریکا که دموکراسی را در آمریکا با یک جهش بزرگ به جلو راند- بر افروختند.

او در ۱۹۵۹ یکی از بنیان گذاران شاخه هالیود گروه SANE بود که برای مبارزه با تسلیح هسته ای فعالیت می کرد.

هنرمندان سیاه پوست آمریکا هاری بلافونته و اوسی دیویس در این اقدام یار او بودند.

او در این موقع در اوج شهرت و محبوبیت بود و شرکت او در این گروه تاثیر آن را بر افکار عمومی دو چندان می کرد.

براندو در سال ۱۹۶۳ بازو به بازوی جیمز بالدویندر راه پیمایی بزرگ واشینگتن شرکت کرد. جیمز بالدوین نویسنده و فعال حقوق مدنی آمریکاست که فشارها او را مجبور کرده بود که محل اقامت اصلی خود را به فرانسه تغییر دهد و متناوباً به نیویورک برود.

در آن زمان راه پیمایی با یک مرد سیاه پوست و هم جنس گرا به شجاعت زیادی نیاز داشت؛ به ویژه برای یک ستاره هالیوود که با این کار محبوبیت و موقعیت خود را به شدت در مخاطره قرار می داد.

براندو در اعتراض به آپارتاید نژادی همراه پل نیومن در مسیر راه اتوبوس های به جنوب کشور با رانندگان آزاد حرکت می کرد.

او هم چنین در ۱۹۶۴ به جنبش نافرمانی مدنی دراعتراض به تبعیض علیه بومیان سرخ پوستان آمریکایی پیوست.

او شخصًا در تظاهرات به این منظور و در تحصن ها ” sit in ” های جنبش مدنی دهه ۶۰ شرکت کرد و همراه کشیش مسیحی جان یاریان ورهبر قبیله پویالوپ، باب ساتیکوم بر خلاف مقررات دولتی در رودخانه پویالوپ به صید ماهی پرداخت.این کار را آمریکایی ها “fish in” می خواندند- بروزن “sit in” . براندو به خاطر این کار دستگیرشد.

وقتی در ۱۹۸۶ دکتر مارتین لوتر کینگ را به قتل رساندند، براندو اعلام کرد کار روی نقش مهمی راکه در یک فیلم برعهده داشت رها خواهد کرد تا بتواند وقت خود را صرف جنبش حقوق مدنی بنماید.

او در این رابطه گفت اگر خلایی که با مرگ کینگ به وجود آمده است را نتوانیم با درگیر کردن خود، درک و عشق پر کنیم ، فکر می کنم واقعا همه ی ما از دست رفته ایم.

او به گروه ” ببرهای سیاه” که یک گروه از جوانان سیاه پوست و سوسیالیست بودند که برای برابری نژادی و طبقاتی با شیوه های چریکی مبارزه می کردند کمک مادی می کرد و از آن ها در مصاحبه های خود دفاع می نمود. او رهبر این گروه ، بابی سیل را دوست خود می خواند و وقتی او را در زندان کشتند در مراسم تودیع او شرکت کرد.
این همه کافی بود تا خشم دستگاه قدرت و رسانه های طرفدار آن را بر انگیزد، خشمی که رد پای آن را حتی در وداع نامه هایی که برای هنرمند به نیستی پیوسته نوشتند میتوان دید. فشار بر او تشدید شد. زنجیره تئاتر جنوب فیلم های او را بایکوت کرد و هالیوود از دادن نقش های مهم به او خود داری نمود.برای بایکوت او و بیرون کردنش از عرصه هنر در هالیوود ” لیست سیاه براندو ” را به وجود آوردند. این عنوان در عین حال اشاره ای بود به دفاع او از حقوق سیاهان که باید به خاطر آن مجازات شده و در لیست سیاه قرار می گرفت.

در واقع با پدر خوانده بود که بار دیگر هالیوود اعتبار او را به رسمیت شناخت. این نقش ابتدا قرار بود به لارنس اولیویر سپرده شود و در مورد براندو اشکال تراشی زیادی به عمل آمد.برای این فیلم دومین جایزه اسکار به او داده شد . اما مارلون براندو به جای پذیرفتن جایزه که او آن را ” بلیط ورودی ” می خواند، یک مبارز سرخ پوست و از فعالین حقوق بومی ها به نام ساخلین لیتل فیدر را به روی سن فرستاد تا کنار یک راجر مور گیج جایزه را رد کرده و نطق آتشینی علیه رفتار دولت فدرال با بومیان آمریکایی ایراد کند.

مارلون براندو در میانسالی

براندو در سال های پیری به علت تراژدی ها و مشکلات زندگی شخصی در هم شکسته بود، اما حتی در این سال ها هم نگرانی های خود در دفاع از دمکراسی و حقوق بشر فراموش نکرد و شجاعت مدنی خود را از دست نداده بود. او با نام و حساب بانکی خود به کمک کسانی برخاست که علیه جنگ و اشغال عراق مبارزه می کردند.

دیو زیرین که شرح کارهای براندو در دفاع از جنبش حقوق شهروندی آمریکا در این مقاله از او گرفته شده در یادنامه ای که در باره براندو نوشته است با این قضاوت از او ستایش می کند:

 ما در جهانی زندگی می کنیم که استعداد بیشتر انسان ها حتی فرصت حیات پیدا نمی کند. این یک تراژدی است که کسانی چون براندو که این فرصت را پیدا می کنند که بال های خلاقیت خود را بگسترانند، در طی مسیر خود به مصرف برسند و از هم بپاشند. با وجود این براندو چه وقتی بر سر هالیوود جای داشت و چه وقتی تنها و تلخکام بود، هرگز فراموش نکرد کدام سو باید بایستد.

در پایان برای گرامی داشت براندو خاطره ای نقل میکنیم از تنسی ویلیامز ، نمایشنامه نویس آمریکایی که براندو، در نقش استانلی کوالسکی، شخصیت اول نمایشنامه او به نام اتوبوسی به نام هوس یک نقطه عطف در تاریخ بازیگری سینمای آمریکا به جای گذاشت.

این قطعه که اول بار در کتاب خاطرات تنسی ویلیامز- ۱۹۷۲- چاپ شد، از نشریه گاردین برداشته شده است.

اولین بار مارلون براندو را در ۱۹۴۷ ملاقات کردم، وقتی که اتوبوسی برای هوس را برای سن آماده می کردیم.

من آن زمان خیلی بی پول بودم و در یک خانه در هم شکسته در پروینس تاون به شیوه ای خیلی ابتدایی زندگی می کردم.

خانه ام پر آدم بود، لوله ها خراب بود و آب می داد و یک نفر فیوز برق را پرانده بود. کسی گفت بچه ای که اسم اش براندو ست آن پایین در ساحل هست که خوش ظاهر است.

او از میان تاریک و روشنی پیدایش شد. لی وایز تنش بود. نگاهی به اوضاع آشفته دور و برش انداخت ، و شروع کرد به کار.

اول دست اش را کرد توی کاسه پر شده از آب توالت و آن را باز کرد، بعد فیوز را درست کرد.

در عرض یک ساعت همه چیز کار می کرد. آدم فکر می کرد او همه زندگی اش را تا حالا صرف تعمیر فاضلاب ها کرده است.

بعد شروع کرد به خواندن متن نوشته با صدای بلند، درست مثل این که داشت آن را بازی می کرد. و در همان لحظه بود که نقش استانلی کوالسکی را گرفت. شب را ماند . خودش را د ر یک لحاف کهنه پیچید و آن وسط کف زمین خوابید.

سال های پایانی و مرگ

مارلون براندو یکی از دوستان نزدیک مایکل جکسون بود و به طور مرتب به نوردلند رانچ می رفت و به مدت چند هفته در آنجا استراحت می کرد. براندو در سال 2001، در کنسرت مایکل جکسون : سیمین سالگرد فعالیت هنری (نام ویژه‌برنامه‌ای است که توسط مایکل جکسون و برای جشن گرفتن سیمین سالگرد فعالیت انفرادی در صنعت موسیقی و سرگرمی برگزار  می شد.) شرکت کرد.

در سال 2004 ، براندو با Ridha Behi کارگردان تونسی وارد کار شد و پیش تولید پروژه ای را با عنوان "براندو و براندو" را آغاز کرد. او تا یک هفته قبل از مرگش روی این فیلم نامه کار کرد اما ساخت آن در ژوئیه 2004 به دنبال مرگ براندو متوقف شد، در آن زمان بهی اظهار داشت که او به عنوان ادای احترام به براندو، با عنوان جدید شهروند براندو ، فیلم را ادامه خواهد داد.

مارلون براندو روز یکم ژوئن ۲۰۰۴ (یازدهم تیر ۱۳۸۳) در سن ۸۰ سالگی درگذشت. علت واقعی مرگ او به دلیل اصرارهای عجیب وکیلش هرگز به درستی و صحت فاش نشد. بعدها بخش پزشکی دانشگاه UCLA علت مرگ براندو را مشکلات تنفسی ناشی از تصلب بافت‌های ریوی اعلام کرد. هرچند این نکته نیز هرگز مورد تأیید وکیلش قرار نگرفت، علاوه بر آن براندو در سال‌های پایانی عمر دچار نارسایی قلبی بود و گفته می‌شود از بیماری قند و سرطان کبد رنج می‌برد.

مارلون براندو در پیری

جسد او بنا بر وصیت خودش سوزانده شد. از مارلون براندو سه جمله به یادگار مانده‌است:

  • «بازیگری حرفه‌ای پوچ و تو خالی است.»
  • «هر چه پول درآوردم خرج روانپزشک ها کردم.»
  • «دیدن هنرپیشگان در تلویزیون که از زندگی خصوصی خود می‌گویند تهوع‌آور است.»

 اندکی قبل از مرگش و علی رغم نیاز به ماسک اکسیژن برای تنفس، وی صدای خود را ضبط کرد تا بار دیگر به عنوان دون ویتو کورلئونه در پدرخوانده ظاهر شود. با این حال، براندو به دلیل سلامتی خود فقط یک خط ثبت کرد.

پس از مرگ وی در سال 2004، براندو یک ملک با ارزش 21.6 میلیون دلار به جای گذاشت. طبق گزارش فوربس، املاک براندو در سال 2005 حدود 9 میلیون دلار درآمد کسب کرد.

رد پیشنهاد ها

مارلون براندو در دوران بازیگری اش نقش های بسیار مشهوری را رد کرد از جمله آنان می توان به:

  • لورنس عربستان به کارگردانی دیوید لین
  • بن هور به کارگردانی ویلیام وایلر
  • اسپارتاکوس به کارگردانی استنلی کوبریک
  • مکالمه به کارگردانی فرانسیس کاپولا

گفته می شود اگر براندو این نقش ها را بر عهده می گرفت می توانست به چندین اسکار دیگر هم دست یابد و کارنامه اش را پربارتر سازد.

آثار به‌یادماندنی

از فیلم‌های مشهوری که وی در آن‌ها ایفای نقش کرده‌است می‌توان به آثار زیر اشاره کرد:

  • اتوبوسی به نام هوس در نقش «استنلی کووالسکی» به کارگردانی الیا کازان
  • در بارانداز در نقش «تری مالوی» به کارگردانی الیا کازان
  • پدرخوانده در نقش «ویتو کورلئونه» به کارگردانی فرانسیس فورد کاپولا
  • زنده باد زاپاتا در نقش «امیلیانو زاپاتا» به کارگردانی الیا کازان
  • دزیره در نقش «ناپلئون بناپارت» به کارگردانی هنری کاستر
  • آخرین تانگو در پاریس در فیلم هنری اروپایی به کارگردانی برناردو برتولوچی
  • اینک آخرالزمان در فیلمی جنگی ویتنامی به کارگردانی فرانسیس فورد کاپولا
  • ژولیوس سزار در فیلمی به کارگردانی جوزف ال. منکیه‌ویچ
  • سربازان یک چشم در فیلمی به کارگردانی خودش
  • مردها و عروسک‌ها به کارگردانی جوزف ال. منکیه ویچ

جوایز و نامزدی ها

مراسم اسکار

سال فیلم جایزه نتیجه
1951  اتوبوسی به نام هوس  بهترین بازیگر نقش اول مرد نامزدشده
1952  زنده باد زاپاتا بهترین بازیگر نقش اول مرد نامزدشده
1953  ژولیوس سزار بهترین بازیگر نقش اول مرد  نامزدشده
1954  در بارانداز بهترین بازیگر نقش اول مرد  برنده
1957  سایونارا بهترین بازیگر نقش اول مرد  نامزدشده
1972  پدرخوانده  بهترین بازیگر نقش اول مرد  برنده
1973  آخرین تانگو در پاریس بهترین بازیگر نقش اول مرد  نامزدشده
1989  فصل سفید خشک بهترین بازیگر نقش مکمل مرد  نامزدشده

جشنواره بین‌المللی فیلم کن 

  • بهترین بازیگر مرد برای فیلم درام، زنده باد زاپاتا ۱۹۵۲

گلدن گلوب

  • جایزه گلدن گلوب بهترین بازیگر مرد فیلم درام در بارانداز، ۱۹۵۴
  • جایزه گلدن گلوب بهترین بازیگر مرد فیلم درام، پدرخوانده،۱۹۷۲
  • نامزد گلدن گلوب بهترین بازیگر مرد فیلم درام، زنده باد زاپاتا ۱۹۵۲
  • نامزد گلدن گلوب بهترین بازیگر مرد فیلم موزیکال یا کمدی، مرد ها و عروسک ها ۱۹۵۵
  • نامزد گلدن گلوب بهترین بازیگر مرد فیلم درام، آمریکایی زشت ۱۹۶۳
  • نامزد گلدن گلوب بهترین بازیگر نقش مکمل مرد، فصل سفید خشک ۱۹۸۹

بفتا

  • بهترین بازیگر خارجی از آکادمی فیلم انگلستان، بفتا، ژولیوس سزار، ۱۹۵۳
  • بهترین بازیگر خارجی از آکادمی فیلم انگلستان، بفتا، زنده باد زاپاتا!، ۱۹۵۲
  • بهترین بازیگر خارجی از آکادمی فیلم انگلستان، بفتا، در بارانداز، ۱۹۵۴
  • نامزد بهترین بازیگر خارجی از آکادمی فیلم انگلستان، بفتا، پدرخوانده ۱۹۷۲
  • نامزد بهترین بازیگر خارجی از آکادمی فیلم انگلستان، بفتا، آخرین تانگو در پاریس ۱۹۷۳
  • نامزد بهترین بازیگر نقش مکمل مرد از آکادمی فیلم انگلستان، بفتا، فصل سفید خشک ۱۹۸۹

گردآورنده : دنیاها،دانشنامهٔ فارسی | www.donyaha.ir

دیدگاه تان را بنویسید !

تصویر تصادفی